تبليغاتX
خاطرات دیوانگان

+ نوشته شده توسط حمید در 85/08/30 و ساعت 16:51 |
اردوی پیش دانشگاهی... مهر ۸۳... قیافه‌ها همه عوض شده...تاریخ تشکیل تیم دث (DEATH) به اون موقع برمیگرده!!!

 

شرمنده‌ام به خدا... اینا موجوداتی هستند که حتی آثار باستانی رو هم به باد مسخره گرفتن... اردوی اصفهان... اسفند ۸۳

 

مانور سراسری زلزله... برای حفظ سلامتی خود درون سطل آشغال پناه بگیرید...اردوی اصفهان... اسفند ۸۳

 

یادش به خیر...خالی از لطف نیست که بدونین از حسن تا مسعود همه پاس شدن... مسعودم خودش خونده بود وقت رسوندن نداشت... سه نفر پشت مسعود همه افتادن٬ عجیب نیست؟!؟!

 

سروش وقتی بخواد رو مُد بچرخه... خداییش خُشگل شده ها...

 

چه انعطافی داره این یکی... ماشالله...مراحل بالاتر زیارتت کنیم آق مسعود!!!

+ نوشته شده توسط علی در 85/08/29 و ساعت 19:59 |

 

 

 

+ نوشته شده توسط فرهاد در 85/08/28 و ساعت 21:25 |
این عکس بدون شرحه... به نظر شما کسی که این کاغذ رو پشت این در چسبونده با خودش چی فکر کرده؟!؟!؟

ر.ک: درب ورود به سالن (از سمت حیاط به لابی)...

اینم یه سری دیگه

 

+ نوشته شده توسط علی در 85/08/28 و ساعت 20:42 |
برین تو کف عکسها :

+ نوشته شده توسط علی در 85/08/27 و ساعت 21:8 |
این منم هر کی میخواد بخواد... هر کی نمیخواد نخواد!!!

+ نوشته شده توسط امیر در 85/08/27 و ساعت 21:2 |

از اَلاغمندان برای شرکط در این جشنوارع دعوت میشود عسکهای خُد را به طُرغ ظیر منطشر کنند:

۱)ابطدا به ثایت www.tinypic.com مراجعه نموده و عسک خود را آپلوت کنید و آدرس آن را در قسمط نزرات غرار دحید تا در ثایت درچ شود

۲) عسکها را به ایمیل بنده حغیر بفرثطید تا درچ شوند 

                  ali[underline]saboury[at sign]hotmail[dot]com

۳) از تریق SMS !!!  (شماره تلفن تقریبا ۰۹۱۲۱۵۹۰۰۰۰)

 

قابل توجه اسط (۱) که بع برگظیدگان جوایذ نفیثی احداع میشود!!!

قابل توجه اسط (۲) ثایز عاصار از ۵۰۰ * ۵۰۰ تجاوُذ نکند چون غالب وبلاگ بر هم خاحد ریخط...

قابل توجه اسط (۳) مربوت بع دانشگا باشه!!!

مهلت ارصال عاصار :   ۱۰ آظر ماح

روی پاکت ایمیل یا SMS درچ شود مربوت به جشنوارح عکس خل و چلها

                                                 چِل باشید...

+ نوشته شده توسط علی در 85/08/26 و ساعت 23:11 |

زمان‌های ماضی و ادوار دور          همان روزهای تاریک و خالی ز نور

بدیدم صورتی مثال درخشنده ماه          چو آتش که افتد به خرمان کاه

شدم بی‌دل و صد دل مجنون او          همه امیّد من بود مدیون او

چو بگشود زبان و سخنرانی نمود          ز الفاظ دُرّینش همه بردند سود

ز چشمان او همه راز دنیا بخوان          به اندک نظر فرتوت گردد جوان

ندانستم از اقبال بود یا بخت نگون          شدم همکلاس وی در دارالفنون۱

همه هوش و حواسم به جای کلاس          بِبُرد چون دلم٬ شدم آس و پاس

دل خسته را به ناگه به دریا زدم          برفتم با معشوق! ساعتی دَم زدم

بگفتم مرا به غلامی پذیر          که در دنیای من تویی کم نظیر

بگفت از سخاوت٬ چه مبلغ دهم؟          بگفتم ناقابل است٬ بهای دلم

همی بستم از آن روز پیمان او          به گوشم هر لحظه بر فرمان او

بپوشیدم از آن روز بر تن کفن          که من گشته‌ام وی را محافظ بدن۲

از آن باکم بگویم اگر نام او          بفهمند عشّاق٬ بیافتند دنبال او

به اول سین و دوم اولِ رهبر است         و سیُّم اول قلب سرو قد قامت است

چو باشد آخرین حرف توصیف او          بسنده کنم ابتدای شوق او...

                     "تحمیدیه من باب السروش الفلاح و ذکر الدلایل الاخلاص منهم و الچاکریات المزید"

-------------------------------------------------------------------------------------

 ۱) دانشگاه تهران!

۲)Body Guard

+ نوشته شده توسط علی در 85/08/20 و ساعت 21:3 |

بیا ای پسر تا دهم پند تو                    که از پند و اندرز شوی رَند تو

حکایت بگویم گر اهل دلی                که در دیر خوبان بُود محفلی

ببودند در آن محفل پر توان            ز اشخاص غیور و پیر و جوان

یکی آهن و روی - یکی قلع و مس               ز این روی خود را نهادند "دث"

که اول ز ترکیب فرقی بداشت             به سال های اول همی گُه بکاشت

دمی چند فهمید شیخ الولی            که بود اندر آن تیم نامش علی

که تیمش به او داده بودند ارث            بینداخت بیرون یکی کیومرث

گذشت و گذشت روزگار دَنی            جوانان گشتند ز فوتبال غنی

به ترم خمیس تیم آماده شد             و درس سخت تر از ساختمان داده شد ! :))

که من پوزشی خواهم از وضع تنگ            که چون قافیه ناید - آید جفنگ

ز احوال تیم هرچه گویم کم است             که در ذهن غیر از خودی مبهم است

یکی بود نامش علی کز لقب             صبوری به شهرت-به قدرت-نسب

همی coach می کرد و بعضاً play              دریبل-پاسکاری-شوت قوی-fairplay !

ز دروازبانی بگویم امیر                 اگه گُل زدی- بیا جایزه بگیر

که هر توپ آمد به سوی هدف          به فک شکسته برفت آن طرف

به خط جلوتر سیاوش دفاع            بُرون همچو پتک و درونی مُطاع

به جانب دگر باره بینی امیر           که با آن امیر فرق دارد ضمیر

که استیل وی پا به توپ دیدنی ست        سوباسا-کاکه رو و تاچیبانی ست

از هالف بک ببردند بهره و سود           جوانی سریع و قوی چون مسعود

به اندام رعنا ببردند رشک                که شوتش همی دوغ می کرد کشک

بگویم ز آرمین رازی نفیس         که غیور بود در ره پرسپولیس

که شوتش قوی بود ز هر فاصله            هوشیوار شد هر زن حامله ! :))

ز شایا که وزنش کمی شد مزید           به قدرت بیافزاد - علل شد مزید

همی شوت می زد با هر دو پا        دریبل-پاس توگل-کَس نکرد ادعا

در این بین صبوری که فوقاً شما           بدیدید وصفش چه لا ینتها

پس از فکر و اندیشه بسیار            بگفتش به واحد ز شش دستیار

بُود در محیط یک جوان چموش            ز هستی رها- او را نامند سروش

بیارید و بر تیم بیفزایید ...........

 

ادامه دارد ....

NyF - Fight Music Composing , F r 8 a K

+ نوشته شده توسط سروش در 85/08/17 و ساعت 20:27 |
 

شهاب اندر کلاس برنامه‌سازی

به سان آن سماورهای گازی

ز مغز کوچکش دودی بلند شد

که باید در کلاس بسوزی و بسازی!!!   (علی)

 

تو که درد مرا در سینه داری

به جای آنکه بر زخمم مرهم گذاری

Prolog را با LinkedList مخلوط کردی

مدام بر Nodeهای من Node میفزایی   (علی)

 

اگر کهنه شوفاژی جای این استاد بود

سوادش به از این ظاهر پاک بود

که من از فهم مطلب شدم نا اُمید

چه حاصل بود گر چه زنگش شاد بود    (علی)

 

شوخ مشو٬ طنز مگو٬ شعبده‌بازی مکن

در محضر استاد زبان درازی مکن

بس نکته و پند است در این چند حرف

در حین تعلیم خنده پنهانی مکن      (علی)

 

من از علافی و بیهودگی به تنگ آمدم

به دانشکده نه از بهر جفنگ آمدم

کلاس استاد را نشانه خواهم گرفت

که امروز شیشه‌ها را به سنگ آمدم    (علی)

 

گَهی در زیرزمین سایت و گه در کلاس

گهی در حیاط و لابی چه آس و چه پاس

گهی بازیچه دستان استادان زور

بگیرم از تک تک ایشان من تقاص    (علی)

 

شهاب با زبان خود رباعی بساز

رباعی به شرط تباهی بساز

از این بی‌وزنی سودی نیاید پدید

بشین و خرد را به آگاهی بناز    (علی)

 

جلوی گروه بساط شطرنج به پاست

کدوم احمقی میره سر کلاس

یه مشت بی‌خیال دونگ ملنگ

همه از سرشون پریده حواس

نه عبرت نه انگار که ترم‌های پیش

همه درس‌ها زورکی شده پاس    (شهاب)

 

یکی چون Potato اومد تو کلاس

چو فهمیدم که او حل تمرین ماست

جهان پیش چشمان من تار شد

طراحی الگوریتمم مثل اوتومات شد     (شهاب)

 

+ نوشته شده توسط علی در 85/08/11 و ساعت 11:21 |

بچه ها همه چیز عالی بود... ما همه شرایط لازم رو برای قهرمان شدن داشتیم اما کافی نبود... اما تجربه های زیادی کسب کردیم... بیشتر از همه خود من!

سروش عالی بود... من با جرات اعتراف میکنم اشتباه کردم که تو مسابقات قبل ازش استفاده نکردم... سروش معذرت میخوام!

امیر کلهری مثل همیشه از جون و دل مایه گذاشت...

سیاوش و امیر جلالی فوق‌العاده بودن... درست مثل یه دیوار بتونی!!!

مسعود هم خوب بود... اما کاش پا راست بود... اون موقع فکر کنم قهرمان جهان میشدیم!

شایا گل کاشت... اما کاش کمتر عصبی میشد... هر چی باشه بیشتر نگاهها به اون بود...

آرمینم عالی بود... عجب گلی بود گل به زاگرس اینا... مرسی آرمین...مرسی!!!

من از همه به خاطر کوتاهی هایی که کردم عذر میخوام... فقط بگم شرمنده‌ام...

از این به بعد با برنامه هایی که داریم (گرفتن زمین و تمرینات مداوم و ...) سعی میکنیم قدرت تیم رو بالا ببریم تا همه وقتی میان تو زمین ...

 به امید موفقیت در مسابقات آینده...   یا علی!     

"زنده باد دث..."

+ نوشته شده توسط علی در 85/08/11 و ساعت 10:39 |

سلام مجدد به همه ی بچه ها ...

من با بچه ها داریم زور می زنیم که اینجا دوباره راه بیفته ... من یکبار دیگه از چرند نویسان محترم که اسمشون این بقله خواهش می کنم که خوزول* های خودشون رو بپاشن اینجا تا بلاگ جون بگیره :) ولی به قول علی صبوری سعی کنید که یه ربطی به دانشگاه داشته باشه .

دث امسال خیلی خوب بود- حیف شد حذف شدیم. من خودم نقش بزرگی در حذف شدن تیممون داشتم . ولی خوب امیدوارم واسمون درس شده باشه :)

در آخر دوست دارم هر کی که می تونه- هرکی مریض داره- حاجت داره-داغ دیده شده ... با تموم وجودش- از اعماق تهش-با من داد بزنه  :

معید ! معید ! بق بقو ! بق بقو !

NyF - Fight Music Composing , F r 8 a K

*khozaval

+ نوشته شده توسط سروش در 85/08/10 و ساعت 20:52 |


Powered By
BLOGFA.COM