من کلینزمن میخوام ...
من کلوزه می خوام ...
من آلمان می خوام ...
|
کی گفته کارهای سخت همیشه سخته ؟ یه ذره تلاش و یه مدریت همه چیزه می تونه تغییر بده - حتی تمارین زیاد اتومات و یا پروژه ی سخت اصول سیستم ها !
من کلینزمن میخوام ... من کلوزه می خوام ... من آلمان می خوام ... + نوشته شده توسط سروش در 85/04/09 و ساعت
21:46 |
یکی از راه هایی که یه استاد می تونه دانشجوهاشو اذیت کنه اینه که ازشون بخواد ۳ روز پشت سر هم - هر روز مدت ۴ ساعت توی زشت ترین کلاس دانشکده جمع شن و به مجموعه ی جملات نه الزاما مرتبط به هم (سمینار ) و مباحث نه الزاما بامعنی ( اتومات ) گوش بدن. اکثرا ( نمی گم همه چون ممکنه یکی وجود داشته باشه که فکر کنه اگه سمینار ها اجباری نبود هم شرکت می کرد ! :)) ) به امید یه ذره نمره اضافه اومدن ولی نمره اضافه نداشت ! حالا هرکی جرات داره بگه علم بهتر از ثروته ! x-(
ادامه شعر پست قبل : به خوابم بدیدم شبی چند پیش سمینار تو نمره ام کرده بیش بکردم تلاش و بخستم بدن سیه را بکردم سفید - مو و ریش ندیدم یک ذره ارفاق تو بکردم بر این درس من تف و جیش !
NyF - f R 8 a K ;;;;||====>
+ نوشته شده توسط سروش در 85/04/08 و ساعت
21:16 |
امروز ۵ روزه که امتحانام تموم شده و من هنوز باید دانشگاه بیام. خیلی مسخره است - انگار از دستشوی بیای بیرون ولی مجبور باشی که دوباره برگردی توش در حالی که کاری نداری.
در این روزها طیف های مختلفی از افراد دیده میشه : ۱- دسته ای که همواره مشغول مطالعه هستند و از هیچ فرصتی برای علم آموزی دریغ نمی کنند ( این دسته وجود خارجی ندارد ) ۲- دسته ای که تحویل پروژه دارند و ابروهای آنها ۸ است ۳- دسته ای که پروژه داده اند و ابرو های آنها ۷ است ۴-دسته ای که منتظر اعلام نمرات هستند و ابروهای آنها کاملا صاف است - - ۵- دسته ای که در اثر یک سانحه ابرو های خود را از دست داده اند و نمی شه فهمید واسه چی اومدن. ۶- یه سری آدم بدبخت هم هستند که ساعت ۷:۳۰ بدوبدو میان دانشگاه که سمینار اتومات شرکت کنن و وقتی میان می فهمن سمینار ساعت ۸:۳۰ و از بیکاری میان تو "خول و چلا" مطلب می نویسن.
ندیدم من از تو همی روی خوش که صبحم بکری خمیر و چموش ببستم دلی بر سمینار تو که پاسم کنی زین طریق ای تبش* *این شعر خیلی قدیمی است (تو مایه های بق بقو ) تبش( tabosh ) فرم قدیمی تابش است.
NyF - f R 8 a K + نوشته شده توسط سروش در 85/04/05 و ساعت
8:36 |
این وبلاگ قرار بود که یه وبلاگ گروهی باشه
و قرار بود که اتفاقاتی که توی دانشگاه می افته توش آورده بشه ولی ظاهرا تنبل دلان و الافان و {...} و بق بقو های محترم هیچگونه علاقه ای به منور کردن وبلاگ با اراجیف خود ندارند. پس من یکبار دیگه از شما در خواست میکنم ... با صدایی بلند ... از ته دل فریاد بزنید ... بق بقووووووووووووووو !!! + نوشته شده توسط سروش در 85/04/04 و ساعت
13:38 |
خاک تو سر هرکی نگه بق بقو !
بق بقو ! بق بقو ! تف تو روی هرکی نگه بق بقو ! بق بقو ! بق بقو !
+ نوشته شده توسط سروش در 85/04/04 و ساعت
13:25 |
|
|