یکی روز در UT و در کلاس همی گشت ArmanD چه آس و چه پاس
ز درس مشایخ کمی خست گشت کمان دو ابرو همی هشت گشت
بگفت او به همدم که من خسته ام ز Sort و Swap بار خود بسته ام
که این درس عباس به ما یاد داد خدایش به رحمت دلش شاد داد
به ترم دگر گنج تکرار کرد همه الگوریتم گه زد و خار کرد
سپس نوبتش گشت استاد فرید که احوال وی در فشم شد مزید
حواسش به هر جای بود جز کلاس به خون جگر کردیم این درس پاس
هم اکنون چنان پر شدم زین کتاب که من ترک گویم به یک جرعه آب
تو آیی که این درس دو در کنی ؟ و یا جان شیرین ز تن در کنی ؟
به او کرد همدم نگاهی دقیق دلش در ره وی کمی شد رقیق
نمودار شد خنده ای بر نقاب که صد شکر او را نمودی شهاب
چنان گشت درس و کلاسش دو در ملایک بگفتند : ایوول پسر !
نرفتند چندین قدم کین صدا بیامد ز اکناف - غریو و ندا ...
.... To be Continued
;;;;;;||======>
> N . y . F <


